پاسخ به جوابیه دکتر سروش به نقد آیت الله علیدوست

حجت‌الاسلام‌ حسین عندلیب کارشناس دینی در نوشتاری به جوابیه دکتر سروش به نقد آیت الله علیدوست پاسخ داد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا، جت‌الاسلام‌ حسین عندلیب  کارشنای دینی  در نوشتاری به جوابیه دکتر سروش به نقد آیت الله علیدوست پاسخ داد، متن این پاسخ بدین شرح است:
جناب آقای دکتر سروش
سلام علیکم؛
احتراما در پاسخ به جوابیه جنابعالی به نقد آیت الله علیدوست نکاتی را معروض می دارم:
۱.علیرغم ادعای جنابعالی مبنی بر تمرکز فقیه فرزانه آیت الله علیدوست بر مباحث فقهی و اصول به اطلاع می‌رساند که این کمترین توفیق درک محضر این فقیه، مفسر و فیلسوف را به مدت هفت سال داشته ام و با بضاعت ناچیز خود از دریای فیض گفتار و نوشتار ایشان مستفیض شده ام چنین دریافته ام که ایشان علاوه بر تسلط، تبحر و نظریه پردازی در فقه، اصول و حقوق بر مباحث ادبیات عرب، فلسفه، تفسیر و دیگر علوم عقلی و نقلی تسلط و تبحری بی نظیر دارند و صاحب نظرات بدیع در این حوزه ها هستند. درس های فلسفه ایشان و تبیین و تقریر عالمانه اندیشه های فلسفی و ورود به حوزه ی مهم «فلسفه های مضاف» همگی حکایت از تسلط و تبحر ایشان بر مباحث فلسفی دارد. ناگفته نماند که تقریر متبحرانه ایشان از سخنان فلسفی مرحوم اصفهانی در دانش اصول فقه نیز گواهی دیگر بر این مدعاست. همچنین طرح مباحث «تفسیر قرآن کریم»، «مناسبات اخلاق و فقه» و «فلسفه فقه» و شماری دیگر از ساحت های علوم انسانی و علوم اسلامی از ایشان دانشمندی متضلع و ذوابعاد آفریده است.
۲.استاد فرزانه در سه اثر مهم و قویم «فقه و عقل»، «فقه و عرف» و «فقه و مصلحت» به اندیشه ها و گفتارهای جنابعالی در ساحت های مربوطه پاسخی مستدل و متقن داده اند که اینها همگی از تسلط ایشان بر آراء و افکار جنابعالی دارد و بر خلاف ادعای شما ایشان به یکی دو سخن جنابتان استناد نکرده اند بلکه آنچه که مربوط به حوزه های علوم اسلامی بوده است به مناسبت های مختلف پاسخ گفته اند.
۳.جنابعالی گفته اید استاد علیدوست، نه اندیشه مخالف را جدی می گیرند و نه برای نقد و جرح آن کسب آمادگی می کنند. حاشا و کلا! آنان که با مباحث و گفتارها و نوشته های استاد آشنایند گواهی می دهند که ایشان در مقام بررسی اقوال و آراء چنان منصفانه، دقیق و موشکافانه وارد می شوند که اگر کسی نقد ایشان را نبیند، چنین تصور می کند که وی مدافع آن اندیشه است. دوری ایشان از تعصب و نوآوری های ایشان گواهی دیگر بر عدم جزم اندیشی و جدی نگرفتن سخنان و اندیشه های نو می باشد.
۴.شما در پاسخ خود به استاد گفته اید: فقیه محترم از آن جنس آرایشگرانی است که مکلفانه و متکلفانه قائل و مایل به بزک کردن اسلام اند. خوب است به عرض تان برسانم: از شما که حداقل توسط برخی ارادتمندانتان در زمره روشنفکران قلمداد می شوید بعیداست که چنین سخن بگویید. استاد علیدوست بدون هیچ تکلفی آنچه که به دین و اسلام بسته شده است و چهره اسلام را مخدوش ساخته است به نقد می کشند و تصویری روشن از دین نجات بخش اسلام نمایان می کنند و غبارهای جهل و خرافات که توسط برخی «مسلمانان» بر چهره تابناک اسلام نشسته است می زدایند. این کوشش ها و تلاش ها و رنج های شبانه روزی استاد آثار و برکات فراوانی در پی داشته است. از تجلیل آقای پاپ که به ایشان گفتند: «سخنانی که امروز از حوزه علمیه قم می شنویم از هیچ مرکز علمی اسلامی نمی شنویم» تا خلق آثار و اندیشه های بدیع و نو در زمینه های علوم اسلامی و اثرگذاری در اصلاح و تصفیه بعضی قوانین با هدف نزدیک شدن هرچه بیشتر به «عدالت»، «انصاف»، «مصلحت» و مقاصد کلان شارع مقدس. ذکر این نکته ضروری است که روش استاد مبتنی بر فقه جواهری و افزودن دفتر دوم و سوم به دانش اصول فقه و استفاده حداکثری از نصوص دینی با مبنای مهم و استراتژیک «تجمیع ظنون» است و بر خلاف برخی از چارچوب های شناخته شده دانش فقه عبور نکرده اند در عین حال با تاملات و تدقیقات فراوان و رنج های شبانه روزی به افکار، اندیشه ها و نظرات بدیعی دست یافته اند و خیل عظیم شاگردان خود و علاقمندان به اسلام و علوم اسلامی را مستفیض کرده اند. مباحث ایشان در مورد «برادری انسانی» با تکیه بر آیات قرآن کریم یکی از بی نظیرترین مباحثی است که پیام اسلام واقعی را به دنیا مخابره کرد و قرائت های داعشی و تکفیری و آدم کش را باطل اعلام داشت. آیا این روش و منش علمی آرایشگری است!؟ آیا رساندن پیام اسلام واقعی به جهانیان تکلف است؟ آری جناب استاد و شاگردان ایشان مکلفانه چنین رسالت عظیمی را بر دوش خود احساس می کنند که اکنون و در زمانه حاضر که دولت های استکباری و استعمار پیر و کهنه کار انگلیس در مقابل موج اسلام خواهی شهروندان اروپایی کمر همت به اسلام ستیزی بسته اند و با به وجود آوردن، حمایت و هدایت گروه های شبه اسلامی و آدم کش و خونخواری چون داعش، چنین قصد دارند که به مردمان خود چنین القا نمایند که «اسلام» یعنی «داعش» و تمام نورانیت، رحمانیت و سعادت بخشی اسلام را در تفکر سلفی خلاصه نمایند، اسلام واقعی و معارف و منظومه فکری قویم و منطقی آن را برای جهانیان تبیین نمایند چه اینکه العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس. امروز زمانه ای است که  به تعبیر امیرالمومنین(ع) : «و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لیکن یوخذ من هذا ضغث و من ذاک ضغث فیمزجان» (نهج البلاغه: خطبه ۵۰) امتزاج حق به باطل است، آیا عالمان دینی در این زمانه هیچ مسئولیت و تکلیفی ندارند و باید منفعلانه و کسالت آور در گوشه ای بنشیند و نظاره گر انواع ظلم ها، کشتارها و خونریزی ها به نام «اسلام» باشند!؟
۵. در روش اجتهادی استاد فرزانه آیت الله علیدوست، نه خبری از «اطلاق گیری ها بی حساب و کتاب و لو بلغ ما بلغ» هست و نه بی مهری به نهادهای مهم و اثر گذاری همچون «عقل»، «عرف»، «مصلحت»، «مقاصد شریعت»، «عدالت» وجود دارد. البته در این روش نه از استفاده بی حساب و کتاب از عرف -چنان که حضرتعالی و برخی همفکرانتان بر آنید که به «عرفی کردن دین» می انجامد- خبری هست و نه از تعطیل احکام و حدود الهی اثری وجود دارد و نه اخلاق و عرفان جایگزین فقه و احکام می گردد ونه با برداشت مضیق و عاجزانه از مجموعه معارف دینی رای به حضور حداقلی دین داده می شود. بلکه در روش اجتهادی استاد نهادهای مهم واثر گذار پیش گفته همگی در خدمت «نقل» می آید و استنباط «مرحله اول» را رقم می زند. در مرحله دوم، محاذیر و محذورات و اقتضائات و قابلیت اجرا مورد عنایت قرار می گیرد و ممکن است نتیجه و استنباط «مرحله دوم» از مرحله اول متفاوت باشد. به عبارت دیگر در ساحت عمل و اجرا، قطعا اقتضائات اجرا مورد نظر این فقیه فرزانه قرار می گیرد. بینش وسیع، واقع گرایی، قرار گرفتن در متن حوادث واقعه، ارتباط با مردم، ارتباط با نهادهای تقنینی، اطلاع از اخبار و تحولات جهان همگی فکری صائب، منظم، جهان شمول در ایشان خلق کرده است که بی شک آشنایان با گفتارها و نوشتارهای این فقیه فرزانه بر آن گواهی می دهند. عدم توجه به برخی ریزکاری ها و دقائق فقهی برخی از دانشیان فقه، اصول، حقوق و سایر علوم اسلامی از چشم تیزبین این دانشمند گرانمایه مخفی نمانده است و با دست گذاشتن بر همین اشتباهات روشی و منهجی، عیار اظهار نظرهای به ظاهر تخصصی و لکن به دور از «تمحض» و «دقت کافی» را روشن می کند.
۶. در خصوص موضوع ارتداد نیز موضوع به این قطعیتی که جنابعالی پنداشته اید نیست و میان فقها اختلاف نظرها و گفت و گوهایی مفصل وجود دارد. به نظر اندیشه صائب آن است که اگر اعتقادی به انکار توحید و نبوت پیامبر منجر شود، در زمره ارتداد قرار می گیرد. لکن اظهار نظرهای تخصصی، سوالات و شبهات جوانان و اظهار نظرهای هیجانی و احساسی که برخواسته از ناآگاهی است در زمره ارتداد قرار نمی گیرد. به نظر همین اختلاف نظرها و مسائل دیگر قانونگذار کیفری ایران را بر آن داشت که به هیچ روی جرمی به نام «ارتداد» را در قوانین کیفری وارد نکند و در قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ چنین موضوعی «جرم انگاری» نشده است. البته با استناد به اصل ۱۶۷ قانون اساسی و برخی اصول قانون مجازات اسلامی قاضی مکلف به رجوع به فقه و فقها است لکن در اینجا نیز اصل احتیاط، اصل برائت، قاعده درء، تفسیر مضیق از قوانین جزائی و تفسیر به نفع متهم همگی خبر از عدم اثبات جرم می دهد. اما مهمتر از این ها آن است که واقعا و وجدانا چه مقدار از این جرم در فضای واقع و خارج قابل اثبات است؟ به عبارت دیگر کسانی که مثلا مرتد می شوند مگر در خیابان جار می زنند و یا کسی با آنها کاری دارد؟ بله اگر بلندگو به دست بگیرند و به جنگ توحید و انکار نبوت بیایند و سعی در انحراف دیگران بنمایند اینجاست که تازه بحث شروع می شود و آیا جرمی اثبات می شود یا نه خود مقوله ای دیگر است. نکته حائز اهمیت این است که فقهای بزرگی مثل صاحب کشف اللثام معتقدند انکار ضروری دین تنها در صورتی که «علم به ضروری بودن آن» وجود داشته باشد محقق میشود(ر. ک: نجفی، جواهر الکلام، ج۶، ص۴۶) علامه حلی نیز شخص جاهل و شبهه دار را از مجازات استثنا کرده است. محقق حلی، صاحب عروه، مقدس اردبیلی، فاضل هندی، صاحب جواهر، امام خمینی، محقق خویی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، سبحانی، شیخ جواد تبریزی، آیت الله خامنه ای و برخی دیگر از معاصرین ارتداد منکر ضروری دین را به «توجه» و «التفات» به قید ضروری شرط کرده اند. (المعتبر، کتاب الصوم؛ عروه الوثقی، ابتدای کتاب الزکاه؛ مجمع الفائده و البرهان، ج۱۳، ص۳۶۰؛ کشف اللثام، ۲، کتاب الحدود؛ نجفی، همان، رساله اجوبه المسائل، ۱، ۹۲)در خصوص توبه مرتد هم فقهای بزرگی همچون اسکافی، ابن براج، شهید ثانی و از معاصران آیات عظام: مکارم شیرازی و سبحانی و مغنیه رای به پذیرش توبه وی داده اند(مسالک الافهام، ۲، ۴۵۱؛ نجفی؛ ۴۱، ۶۰۸؛ الایمان و الکفر فی الکتاب و السنه، ۹۸؛ مجله مکتب اسلام، مرداد۶۷، ص۱۷) که با توبه مجازات ساقط میشود.
جناب آقای دکتر سروش! بیان و تبلیغ روایات مجهول و ضعیف السند امروز چه کمکی به جریان دینداری، مسلمانان و اسلام می کند؟ به نظرم مردم عادی تنها به دین خود بدبین می شوند و ذهن آنان مشوش به شبهات می شود و مع الاسف با گرفتارهای و مشکلات روزمره و یا نبود انگیزه کافی به دنبال پاسخ آنها نمی روند. فقط شبهه را می گیرند و پاسخ آن را وا می نهند.
جناب آقای دکتر سروش! نقل روایات ضعیف و بدون مدرک فقط ذهن جوانان را نسبت به اسلام مخدوش می کند و ناخواسته اسلام هراسی، اسلام ستیزی و حرکت های خشونت آمیز علیه مسلمانان تقویت و شعله ور می گردد. به نظر رسالت و رفتاری که عالمان نیک اندیش همچون استاد فرزانه حضرت آیت الله علیدوست در پیش گرفته اند تا مسلمات و قطعیات دین را به دل ها و قلب ها و اندیشه های تشنه معارف اسلامی منتقل کنند و از آنچه که با منطق و روح دین و حکم قطعی عقل در تعارض است اجتناب نمایند، بهترین روش و منش است. این روش و منش بهترین انتخاب در قرن ۲۱ است. هم گرایی و همزیستی مسالمت آمیز بین پیروان ادیان و دوری از خشونت، ترور، محاصره، تحریم و جنگ بهترین راه حل برای تحقق «صلح»، «آرامش»، «امنیت»، «عدالت» در جهان است. البته نقد مبانی فکری سلفیه و داعش امری مبارک است اما نه اینکه اینها به پای اسلام گذاشته شود بلکه انحراف آنها و تفسیر و قرائت غلط آنها از شبه روایات پررنگ شود و یک فرقه منحرف معرفی گردد همان گونه که در چند سال قبل و به ابتکار مرجعیت عالی قدر شیعه در قم و با اجتماع علمای بلاد اسلامی، اعلام انزجار از حرکات وحشیانه و قبیحانه فرقه منحرفه سلفیه و داعش به جهانیان اعلام گردید.  
جناب آقای دکتر سروش! رسالت اسلام شناسان و اسلام پژوهان ارائه تفسیر صحیح و درست از قرآن کریم با الهام از تفسیر نجات بخش اهل البیت(ع) است. همچنین در حوزه حدیث نیز بنا به فرمایش حضرت علی بن موسی الرضا(ع) اگر مردم زیبایی های کلام ما را بشناسند، هر آیینه از ما پیروی می کنند. جناب دکتر! رسالت ما بیان زیبایی ها کلام اهل بیت و تفسیر صحیح از آنها است و از آنچه که به اهل بیت قابل استناد نیست باید دوری جست. یک عالم اسلامی از آنچه که مخالف حکم قطعی عقل است باید اجتناب کند و عالمانه و مجتهدانه به ذکر احادیث و تراث ارزشمند اسلامی بپردازد نه اینکه به صورت فله ای و بدون دقت های کافی به نقل حدیث بدون سند یا مخدوش الدلاله بپردازد و ذهن ها و افکار را مشوش نماید. عالمان شیعه در طول تاریخ کوشیده اند به کمک علم «رجال» و «درایه» و «اصول فقه» احادیث صحیح را از سقیم بازشناسی کنند و به صورت حداکثری روایات ضعیف را از صحنه استنباط خارج نمایند. هرچند در برخی موارد تمسک به روایات ضعیف صورت گرفته است که همواره توسط فقیهان مبرز از جمله استاد عالیقدر ما مورد نقد قرار گرفته است.
جناب آقای دکتر سروش! در نقد جنابعالی به برخی اساتید توهین و افترا بسته شده است. آیا استاد محقق آیت الله علی اکبر رشاد تنها به خاطر نگارش «زعیم ذو فنون» دارای مسئولیت ها و کرسی های پر رونق درس و بحث شدند!؟ آیا این تهمت و افتراء نیست!؟ چرا چنین بی رحمانه شان استاد خسروپناه که در زمره اساتید خوش فکر و صاحب اندیشه و قلم است را فرو می کاهید!؟ آیا اینها مطابق اخلاق و عرفان و مطابق با مکتب حافظ و مولوی است که دم از لزوم ترویج آن در جامعه می زنید!؟ استاد خسروپناه سال ها با تلاش و رنج فراوان در فلسفه و حکمت و علوم انسانی اسلامی نوآوری ها و ابداعات قابل توجهی داشته است و با همکاری اساتید پیش گفته کرسی های آزاد اندیشی، نقد و مناظره و نظریه پردازی را در دانشگاه ها، حوزه های علمیه و هزاران مرکز علمی و دانشگاهی به راه انداخته است و فرصت تضارب آراء و اندیشه ها را برای صاحبان فکر مهیا کرده است آیا باید اینگونه و بی رحمانه مورد تاخ و تاز شما قرار گیرد؟ آیا این رفتارها مصداق بارز همان تفرعن و تکبری که خودتان مذمومش می دانید نیست!؟ به گمان من ریشه این ستیزها را باید در دشمنی و مخالفت با ایده «علوم انسانی اسلامی» جستجو کرد. این اساتید همگی از سرآمدان و مدافعان ایده علوم انسانی اسلامی هستند و بر خلاف تصور جنابعالی که بسیار متعجبانه در سخنرانی چند سال پیش خود بدون بررسی و تحقیق کافی و بر خلاف اخلاق علمی و بایسته های نقد با یک کلی گویی این ایده را ناموفق معرفی کردید. در حالی که در منطق علمی باید یک یک محصولات علمی این تفکر و ایده مورد بررسی و نقد قرار گیرد نه اینکه با جملات کلی بدون استناد کافی به ستیز یک اندیشه رفت.
آقای دکتر سروش! نیک می دانید که هر علمی دارای مبانی نظری و چارچوب های نظری است که بر پایه آن ها پیش می رود چگونه است که جنابعالی مبنا بودن تفکر اسلامی را برای تولید علوم انسانی اسلامی انکار می کنید!؟ اگر علومی بر مبنای اومانیسم، پوزیتیویسم و...بنیان نهاده شد خروجی آن در بسیاری از موارد با خروجی علومی که بر مبنای توحید، خلیفه اللهی انسان، اعتقاد به وحی و البته استفاده حداکثری از گوهر عقل-نه عقل خود بنیاد بریده از وحی- بنیان نهاد شده است، متفاوت و متعارض است.
آقای دکتر سروش نقدهای دیگری بر سخنان جنابعالی وجود دارد که فرصت و مجالی دیگر می طلبد.
و السلام علی من اتبع الهدی- حسین عندلیب


انتهای پیام/


http://qomefarda.ir/25077
اخبار مرتبط

نظرات شما